maandag 4 oktober 2010

شجریان ، شجریان است

آقای افتخاری ! این شما هستید که هنوز به مردم ایران بدهکارید . چرا که بین شرافت و خباثت دومی را انتخاب کردید . آقای شجریان اعلام کردند که صدای خس و خاشاک هستند ، و هرگز برای خمینی و انقلابشان چیزی نخواندند . و اعتراض کردند که صدای خس و خاشاک نمی بایست از صدا و سیمای ولایت فقیه پخش شود . اقای شجریان با آگاهی نسبت به خطراتی که خودشان و خانواده شان را تهدید میکند ، تن به سکوت ندادند ، و نسبت به سرکوب گسترده و عریان مردم ایران اعتراض کردند . ای کاش شما حداقل سکوت کرده بودید ، شما نه تنها سکوت نکردید که در آغوش یکی از بزگترین متهمان سرکوب ملت غش کرده و به ذوق و شوق آمدید . نیاز نیست به شکل متداوم در رسانه ها ، بی شرافتی خود را به رخ دیگران بکشید . همان در بر گرفتن دیکتاتور کوچک به همه نشان داد که گاه یک هنرمند نیز میتواند شرافت را ببوسد و کنار بگذارد . در حالی که برخی دیپلماتهای حکومتی از این حکومت اعلام انزجار کردند ، در حالی که محمد نوری زاد نویسنده کیهان از این حکومت و رهبرش اعلام انزجار کرد و حالا هم در زندان هزینه اش را می پردازد ، در حالی که باکریها و همت ها که برای این مملکت جنگیده اند از این حکومت اعلام انزجار کردند ، در حالی که مراجعی مثل صانعی و دستغیب منتقد رهبری شده اند ، و در حالی که خود حکومت معترف است که دچار ریزش شده و بسیاری از نیروهایش به سمت جنبش سبز متمایل شده اند ، شما این وسط خود را بدهکار یک حاکمیت سرکوبگر میدانید ؟ بدهی شما چقدر است که صاف نمیشود ؟ خون ندا و سهراب و دهها جوان ایرانی دیگر نتوانست بدهی شما را به حکومت صاف کند ؟ استاد شجریان از قبل از انقلاب هم شجریان بود ، توسط این حکومت شجریان نشد ، تمام آموخته هایش باز میگردد به دوران قبل از انقلاب و طبق گفته خودشان ، چندین بار در دهه شصت به خانه ایشان برای مصادره اموال هجوم آوردند و ایشان سه بار مجبور شدند که تمامی کاست ها و کارهای هنری خود را جا به جا و مخفی کنند ، کدام بدهی ؟ اگر بدهیشان به مردم است که به خوبی آن را ادا کردند آنهم زمانی که صدای خود را صدای خس و خاشاک نامیدند . زمانی که برای جنبش سبز آواز خواندند و به متجاوزان توصیه کردند که تفنگهایشان را زمین بگذارند . شما چه کردید ؟ یک متقلب جنایتکار را در آغوش کشیدید و بی شرمانه هم بر این موضوع خود پای فشاری میکنید که انتخابتان درست بوده است . تاریخ در مورد شما قضاوت خواهد کرد ، و شما برای نسل پس از خود مایه ننگ خواهید بود . چنانکه روزی فرزندان و نوادگان شما ، از شما اعلام برائت کنند و شرمگین شوند که حتی بگویند با شما نسبتی داشته اند .

donderdag 30 september 2010

زن ، جنس دوم ، سیمون دوبووار

فقط در عشق است که زن میتواند اروتیسم و نارسیسم خود را با هم آشتی دهد ؛ ... به نظر زن چنین میرسد که هم آغوشی ها ، پیکرش را پژمرده و آلوده می کنند و یا سبب به پستی گراییدن روحش میشوند . از این رو است که بعضی از زنها سرد مزاجی را بر میگزینند و می پندارند که به این ترتیب کمال و دست نخوردگی « من برتر » شان را حفظ میکنند . زنهای دیگری شهوتهای حیوانی و احساس های متعالی را از هم جدا میکنند ... برای بسیاری از زنها ، سقوط در دنیای حیوانی ، شرط رسیدن به اورگاسم است . آنها در عشق جسمانی ، نوعی گرایش به پستی که با احساس های ناشی از ارزش و محبت نمیتواند آشتی پذیر باشد ، می بینند . اما از نظر زنهای دیگر ، به عکس ، ارزش محبت و تحسین مرد ، این پستی را منسوخ می کند . این زنها رضایت نمیدهند خود را در اختیار مردی بگذارند ، مگر اینکه خود را عمیقا محبوب او بپندارند ؛ زن باید خیلی وقیح ، بی اعتنا یا مغرور باشد که روابط جسمانی را چون مبادله لذتی که هر یک از دو طرف در آن نفع خود را می برند در نظر بگیرد . مرد به اندازه زن ، و شاید هم بیشتر ، در برابر کسی که از نظر جنسی قصد بهره برداری از او را دشاته باشد ، طیغان خود را آشکار میکند ، اما معمولا زن دارای این احساس است که طرف دیگر از او به مثابه وسیله ، سواستفاده میکند . خفت و خواری عملی را که زن چون شکست در نظر میگیرد ، فقط حس تحسین و ستایش به شور آمده میتواند جبران کند . دیدیم که رابطه جنسی ، از خود بیگانگی عمیقی از زن می طلبد ، زن در بی حالی انفعالی فرو میرود ، چشم ها بسته ، گمنام ، گمگشته ، احساس میکند که با دست امواج بند میشود ، در توفانی شدید فرو می غلتد ، در شب و تاریکی مدفون شده است ... زن میکوشد که با چشمهای معشوق ببیند ، کتابهایی را میخواند که مردش میخواند ، تابلوها و موسیقی هایی را ترجیح میدهد که مردش می پسندد ، فقط به منظره هایی که همراه با مردش می بیند علاقه پیدا میکند ، به اندیشه هایی که از طریق مردش به او برسد توجه دارد ف دوستی ها ، صمیمیت ها و عقیده های او را می پذیرد ، هنگامی که از خود سوال میکند ، می کوشد جواب مردش را بشنود ، ... مرکز جهان نه جایی که خودش در آن قرار گرفته ، بلکه جایی است که محبوبش حضور دارد ، تمام راهها از خانه مردش شروع میشوند و در همان جا نیز پایان می پذیرند ... برایش مهم نیست که مقام دوم را داشته باشد ، به قدری که دوست داشته باشد ، به قدری که مورد علاقه باشد و برای مرد محبوب ضروری باشد ف خود را به طور کامل توجیه شده می یابد ؛ از آرامش و سعادت لذت می برد .

گزیده های کوتاه ، از کتاب جنس دوم ، نوشته سیمون دوبووار

zondag 26 september 2010

پرسشگری در خارج و پاسخگویی از داخل

برخی از منتقدان آقای موسوی و اصلاح طلبان ، سوالات بسیار حساسی را در مورد فجایع دهه شصت مطرح میکنند . مطمئنا منتقدان آگاه هستند که پاسخ به چنین سوالهای حساسی در یک خط و یک صفحه میسر نیست . تاریخچه دهه شصت و تمامی وقایع تلخ آن نیازمند بررسی عمیق دارد که در شرایط فعلی که فضای سیاسی به نوعی نظامی شده است ، عملا امکان هیچ گونه بررسی مستند و دقیق و بی طرفی نیست . اخیرا آقای نیک آهنگ مصاحبه ایی را با خانم زهرا رهنورد منتشر کرده اند که در این مصاحبه پس از ارائه پرسشهای انتقادی در مورد آقای موسوی و وقایع دهه شصت ، خانم رهنورد با کنایه آقای نیک آهنگ را به ایران دعوت میکنند . در واقع خانم رهنورد میگویند : شما به ایران تشریف بیاورید و سوالتان را از درون مرزهای ایران در باب موضوعات دهه شصت بپرسید . اگر شما توانایی پرسش در داخل مرزهای ایران را در این امور داشتید ، مطمئن باشید که ما نیز توان پاسخگویی را خواهیم داشت . این سوال و جواب واقعا در شرایط نابرابر انجام میشود . یک طرف قضیه در داخل مرزها مشخصا زیر ذره بین حکومت است ، و برای هر کلمه حرفی که میزند می بایست هزینه بپردازد ، و چه بسا هزینه هایی که می پردازند و عنوان نمیکنند . مثل دستگیر شدن برادرشان که تا مدتی در مورد آن صحبت نکردند . ولی طرف دیگر در امنیت خاطر و بدون نگرانی از عواقب پرسش ، به دنبال پاسخگویی می گردد . در اینکه تمامی کسانی که در دهه شصت به نوعی پست و مقامی داشته اند ، می بایست مورد پرسش قرار بگیرند تا تمامی زوایای آن وقایع مشخص شود شکی نیست . اما در شرایط فعلی ، اصلی ترین کسانی که در فجایع دهه شصت دست داشته اند ، هنوز در قدرت هستند ، و به هیچ وجه پاسخگو نیستند . بنابراین هیچ پرسنده ایی هم به سراغ آنها نمیرود . ولی طرف دیگر که در حال مبارزه با اقتدارگریان است ، و اگر در گذشته نقشی هم داشته فعلا در حال مبارزه با یک حکومت طالبانی است ، مدام مورد بازخواست و پرسش قرار میگیرد . آنها هم در شرایط فعلی که می بایست مراقب تک تک کلماتی که میگویند باشند ، تا از یک طرف سوالات را بی پاسخ نگذارند ، و از یک طرف حرفهایشان باعث هزینه برای جنبش و خصوصا کسانی که در زندان هستند و تحت فشار هستند نداشته باشد . مطمئنا منتقدان از شرایط بسیار بسته سیاسی کشور باخبر هستند . و مطمئنا آگاه هستند که از داخل ایران شکستن خطوط قرمز بسیار دشوار است . چرا که شکستن هر خط قرمزی نیاز به هزینه دارد و گاه این هزینه یعنی حذف کلی یک اعتراض ، چنانکه آقایان رجوی با هواداران بسیار وآقای بنی صدر با یازده میلیون رای ، در همان دهه شصت ، در هیبت اپوزیسون تند رو در مقابل آقای خمینی قد علم کردند . ولی حقیقتا شاخ هر دو آنها شکسته شد . و نتیجه تند روی آنها در اعتراضات ، چیزی به جز فرار از کشور ، و رها کردن طرفدارانشان در زندان نشد . بنابراین تند روی رهبران جنبش سبز ، چه سودی میتواند داشته باشد ؟ آنهم در شرایطی که زور حکومت بر معترضان چربیده است ، و با ماشین سرکوب توانستنه اند اعتراضات را از سطح خیابانها جمع کنند ، و اساسا توازن قوا برقرار نیست . و سوال اصلی این است : منتقدان با توجه به اینکه از قبل میدانند امکان پاسخگویی به سوالات بسیار حساس در شرایط فعلی و آنهم از داخل خاک ایران ، مورد تصور نیست ، پس به چه دلیل بر آن پافشاری میکنند ؟ برخی از آنها خیلی زود ارجاع به وقایع سال پنجاه و هفت میدهند و میگویند چه بسا این تجربه دوباره تکرار شود و از همین روی می بایست از همین حالا رهبران جنبش را تحت فشار قرار داد . اما این سوال پیش میاید که آیا وضعیت کنونی اعتراضات نشان از آن میدهد که حاکمیت در حال سقوط است !؟ و ممکن است انقلابی رخ دهد و این انقلاب توسط اصلاح طلبان مصادره شود !؟

woensdag 22 september 2010

مشروطه خواهان و اصلاح طلبان

این پست غیر ضروری را از آنجهت می نویسم چرا که تعداد سلطنت طلبان در سایت دنباله زیاد شده است . در چند روز اخیر فراخونی از طرف جنبش سبز منتشر شد که از معترضان دعوت شد برای حمایت از سران جنبش سبز ، بر پشت بامها الله اکبر بگویند و یا هر شعار ممکن دیگر که نشانی از حمایت سران جنبش و پویایی جنبش داشته باشد . در سایتهای دیگر این موضوع نه تنها مشکلی به وجود نیاورد که از طرف اغلب کاربران مورد استقبال قرار گرفت ، و در نهایت وقتی مردم اعتراض شبانه کردند باعث خوشحالی بسیاری از کاربران دنیای مجاز و طرفدران جنبش سبز شد . اما در دنباله برخی از کاربران که طرفدار سلطنت مشروطه بودند از این موضوع راضی نبودند ، خصوصا با الله اکبر گفتن مخالف بودند . دلیل مخالفت آنها این است که ممکن است همانند سال پنجاه و هفت ائتلاف با مذهبیان باعث قدرت گرفتن مجدد مذهبیان این بار به اسم اسلام رحمانی شود . و اگر ما الله اکبر بگوییم ، ممکن است توسط مذهبیان مصادره شود . در نگاه اول این موضوع منطقی به نظر میاید . قبلا خود من نیز لینکی فرستادم و در آن توضیح دادم که اسلام چه رحمانی و چه غیر رحمانی می بایست از حکومت جدا شود ، و حکومت می بایست نسبت به اعتقادات مذهبی و غیر مذهبی مردم بی طرف باشد . اما مواضع این مشروطه خواهان از چند جهت زیر سوال است . آنها میگویند اصلاح طلبان در زیر نقاب اعتراض به حاکمیت ، در واقع در پی تدوام نظام اسلامی هستند . این موضوع همواره میتواند ممکن باشد ، ولی مگر مشروطه خواهان نمیتوانند تحت پوشش سلطنت مشروطه ، دوباره یک سلطنت دیکتاتوری را بر ایران تحمیل کنند ؟ چرا اولی ممکن است و دومی ممکن نیست ؟ از طرفی این کاربران مدعی هستند که در سال پنجاه هفت ، گروههای غیر مذهبی برای سقوط « محمد رضا شاه » با یکدیگر ائتلاف کرده اند و اینبار نمی بایست دیگر ائتلاف کنند . این جا یک تناقض به وجود میاید . شما اگر طرفدار نظام سلطنتی هستید ، دیگر چرا بر علیه نظام سلطنتی محمد رضا شاه ، با نیروهای مذهبی ائتلاف کرده اید !؟ و اگر در سقوط رژیم سلطنتی نقشی نداشته اید ، پس چرا ادعای ائتلاف در سال پنجاه و هفت میکنید ؟ چطور ممکن است شما هم سلطنت طلب باشید ، هم به ضرر سلطنت با نیروهای مذهبی ائتلاف کرده باشید ؟ این یک تناقض بزرگ . دومین موضوع همان است که توضیح دادم ، الان اصلاح طلبان بر علیه حکومت مبارزه میکنند ، این مبارزه شبیه مبارزه مشروطه خواهان در زمان مظفر الدین شاه است . در آن زمان مشروطه خواهان قصد مهار قدرت ، و تشکیل مجلس ، و انتقال قدرت به پارلمان را داشتند . اصلاح طلبان امروزی نیز ، یکی از اهدافشان که مشخصا اقای موسوی اعلام کرده ، مشروط کردن قدرت حاکمه است . و همچنین برگزاری انتخابات آزاد و بدون گزینش شورای نگهبان است . شاید سلطنت طلبان فعلی بگویند ، که موسوی گذشته ایی سیاه دارد . زمانی نخست وزیر امام بوده است و مدام به امام راحل ارجاع میدهد . ولی سوال این است که مگر مشروطه خواهان امروزی به رضا خان و محمد رضا شاه مدام ارجاع نمیدهند ؟ این دو پادشاه سلسله پهلوی ، قوانین مشروطیت را زیر پا گذاشتند ، و خود از مخالفان مشروطیت بودند . به نوعی که روزنامه ها را بستند ، مجلس را تک حزبی کردند و در واقع صرفا یک مجلس نمایشی مثل الان شد و حتی مجلس فعلی تکثرش بیش از مجلس زمان شاه است . از طرفی باقی مانده این سلسله ، یعنی شاهزاده پهلوی نیز عقبه همان تفکر است . چطور موسوی که ارجاع به خمینی میدهد ، یک خطای نابخشودنی است . ولی پهلوی که ارجاع به پدر بزرگ و پدرش میدهد ، اشکالی ندارد ؟ اگر قرار باشد گذشته دیگران را رصد کنیم ، گذشته خانواده پهلوی نیز چندان پاک نیست که اگر پاک بود ، مردم دیوانه نبودند که بر علیه انها قیام کنند ، و آنها را از حکومت ساقط کنند . روحانیون حداقل تا زمان مصدق طرفدار سلطنت بودند ، و اصلا حرفی از نظام جمهوری به هر شکل آن نبود . و شاید اولین بار ، دکتر فاطمی ، دم از نظام جمهوری و نفی سلطنت زد که چندان هم ورد استقبال روحانیان قرار نگرفت . ولی رفتارهای محمد رضا شاه ، باعث شد که مردم آرام آرام به سمت روحانیان جذب شوند ، و در نهایت باعث سقوط محمد رضا شاه پس از سی و پنج سال سلطنت شوند .

سوال دیگری که دارم اگر اینها مشروطه خواه هستند ، می بایست با سران مبارز مشروطه ارجاع دهند ، کسانی که برای انقلاب مشروطه مبارزه کردند ، مثل ستار خان و باقر خان . ولی مشروطه خواهان امروزی بیشترین ارجاع را به کسانی میدهند که خود از مخالفان مشروطیت بوده اند . مثل رضا خان و فرزندش . و این نشان میدهد که اینها تحت پوشش مشروطه خواهی ، به دنبال تحمیل کردن یک نظام سلطنتی دیکتاتوری دیگر ، شبیه رضا خان و پسرش هستند . دفاع متعصبانه این کاربران از خانواده پهلوی نشان میدهد ، که عشق و علاقه اینها به خانواده پهلوی بسی بیشتر از مبانی سلطنت مشروطه است . اینها از مشروطه که یک مدل دمکرات و همچنین ناسیونالیستی است ، به عنوان نقابی در جهت بازگرداندن خانواده پهلوی به قدرت استفاده میکنند . این خانواده هرگز مشروطه خواه نبوده است ، و از زمانی که از قدرت کنار گذاشته شده اند ، راه دیگری نداشته اند مگر اینکه از آزادی و دمکراسی و سلطنت مشروطه بگویند . بهانه شان این است که تاریخ ایران شاهنشاهی است و تا ابد نیز می بایست شاهنشاهی بماند . و شاه سمبل اتحاد اقوام مختلف در کشور است . اصولا هر کسی از قدرت کنار میرود ، از این حرفهای دهن شیرین کن میزند . ناگهان دمکرات میشود ، و ناگهان به دنبال آزادیهای سیاسی و مدنی می گردد . مگر آقای خمینی ، در پاریس نگفت ، جمهوری که ما میخواهیم چیزی مثل همین فرانسه است ؟ حالا هم طرفداران سلطنت مشروطه میگویند ، نظامی که ما میخواهیم ، شبیه برخی کشورهای اروپائی مثل هلند و بلژیک است . که شاه چندان قدرتی ندارد . و صرفا یک سمبل است . و از طرفی در این کشورها هم دمکراسی وجود دارد و هم آزادی . حالا بگذریم که برخی از این کشورها مثل خود بلژِک ، فقط صد و پنجاه سال است که تاسیس شده و اصلا تاریخ ندارد که بخواهد پادشاهی به عنوان سمبل داشته باشد . بگذریم که یکی از چالش های مردم این کشور این است که اصلا چرا ما می بایست چنین سمبل گران قیمتی داشته باشیم ؟ مالیات بدهیم تا خاندان سلطنتی خرج کنند ! بدون اینکه سودی برای مملکت داشته باشند .

در نهایت ، اگر قرار است فریب اصلاح طلبان را نخوریم و از آنها بترسیم ، هیچ تضمینی نیست که طرفداران مشروطیت ، ادمهای صادقی باشند و تحت شعار مشروطه خواهی ،یکبار دیگر مملکت را به سمت دیکتاتوری دو هزار و پانصد ساله ببرند . اگر اصلاح طلبان تضمین ندارند ، شما نیز تضمین ندارید . ولی تفاوت در این است که اصلاح طلبان از داخل ایران مبارزه میکنند ، و شما در خارج از کشور و در امنیت کامل صرفا به شکل حرفی با حکومت مخالفت میکنید .

maandag 20 september 2010

الله اکبر ، قاتله رهبر ؛ کوشش بیهوده به از خفتگی

دوست میدارد یار این آشفتگی ، کوشش بیهوده به از خفتگی . یک غیر مذهبی هستم ، صد در صد غیر مذهبی هستم . اما الله اکبر شبانه یک فریاد معترضانه است . خیلی از مذهبی ها نماز میخوانند اما حتی معنی آن را نمیدانند ، ولی همینقدر که میدانند دارند نیایش معبودشان را میکنند برایشان قابل قبول است . ما غیر مذهبی ها ، معنی الله اکبر را میدانیم ، اما از طرفی این آگاهی را داریم که این کلمات برای اعتراض به یک حکومت دینی است ، هرچند که ظاهری متناقض دارد ، اما این تناقض بیشتر از آنکه به ضرر ما باشد به ضرر حکومت دینی است . الله اکبر در فرهنگ اسلامی و خصوصا در کشور ما تبدیل به یک فرهنگ اعتراضی شده است . و بسیار به جا است که از این فرهنگ به نفع جنبش آزادیخواه استفاده کنیم . ما خواهان حکومتی غیر دینی هستیم ، و نه حکومتی ضد دینی . بنابراین از برخی ظرفیتهای دینی میتوان به نفع جنبش اعتراضی استفاده کرد . هدف همه ما رسیدن به آزادی و مردمسالاری است ، رسیدن به یک فرهنگ متکثر است ، فرهنگی که عقاید مختلف و قومیتهای مختلف با حقوق برابر در کنار یکدیگر زندگی کنند . در هر کدام از این فرهنگهای مختلف ظرفیتهایی برای اعتراض به حکومت استبدادی فعلی است . ما می بایست این انرژیها را متمرکز کنیم تا قدرت بگیرد . فردا دیر است ، به قولی : عمر من شد فدیه فردای من ، وای از این فردای ناپیدای من . سعی بیهوده بهتر از سکون است . نتیجه سکوت چیزی به جز سرکوب و نابودی کشور نیست . سعی ما هرچند که به نظر بیهوده بیاید ، اما باز میتواند راه گشا باشد . برای مبارزه به یکدیگر انگیزه بدهیم ، ما نیاز نداریم صدها دلیل برای یکدیگر بیاوریم تا متوجه شویم این حاکمیت مستبد و سرکوبگر است . حتی خیلی از آدمهای درون حکومت نیز دیگر به این موضوع پی برده اند . چیزی که این جنبش نیاز دارد ، تشویق و ایجاد انگیزه است . به قول کتاب شاهزاده کوچولو ، ایجاد علاقه است . علاقه به هدف بزرگی که منافعش برای تک تک شهروندان ایرانی است . ما معترضین اختلافات زیادی داریم . اما اگر نگاهی به تاریخ معاصر بیندازیم ، می بینیم که حتی گاه دشمنان نیز برای رسیدن به هدفی برتر با یکدیگر متفق القول شده اند . اختلاف کمونیستها با غرب ، شبیه اختلاف مذهبیان با غیر مذهبیان است . اما آنها دشمن مشترکی به نام آلمان نازی داشتند . به توافق رسیدند که بر علیه این دشمن مشترک و خطرناک مبارزه کنند . اختلافهای عمیق خود را داشتند ، اما میدانستند که نازی ها نه از تاک نشان میگذارند نه از تاک نشان . ما نیز می بایست از این تجربیات استفاده کنیم . اختلافات درونی معترضین ، بیشتر از دشمنی کمونیستها با غربی ها نیست ، از طرفی آنها چندین کشور بیگانه بودند که بر سر اهداف مشترک به توافق رسیدند ، اما ما همه شهروند یک کشور هستیم و بسی آسان تر میتوانیم با یکدیگر کنار بیاییم . اختلافات ما ممکن است تا سالها و حتی قرنها باقی بماند ، ولی ما میخواهیم سرکوب نباشد ، آزادی بیان باشد ، ازادیهای سیاسی و اجتماعی باشد ، ازادی مطبوعات باشد ، و اصلا ما بتوانیم بدون ترس و اضطراب از اختلافهایمان بگوییم . این هدف مشترکی است که می بایست برای آن مبارزه کرده و میبایست به یکدیگر انگیزه داد .

zondag 19 september 2010

علویه خانم : نه صیغه میشم نه عقدی ، جنده میشم و نقدی

گزیده هایی از کتاب علویه خانم نوشته صادق هدایت : حالا امامزاده ایی که خودمون درس کردیم داره کمرمون میزنه ...اگر میل کون دادن نداری ، چرا گرد بیغوله میگردی ! ... ذلیل شده تو رفتی واسه من انگشت تو شیر زدی ، کسیکه به ما نریده بود غلاغ کون دریده بود ! ... برو برو ! در کونت رو چفت کن ! مرتیکه الدنگ پف یوز یه تیکه اخ و تف به کلاهش چسبونده مردوم رو می چاپه ! ... گمون میکنه ازش میترسم ؛ چس رفته گوز آمده ، حاکم دهن دوز آمده ... نکنه تو هم مزاجت شیر خشتی باشه که پشتی این ذلیل مرده رو میکنی ؟ ... آهای ! سید جد کمر زده تو مرو ندیدی ؟ رفتی با این زنیکه هزار کیره رو هم ریختی ، به من نارو و بهتون میزنی ، اسناد دروغ به من می بندی ... برو سنگ بنداز بغلت باز بشه ، تو حالا هنوز میباس بری رو پشت بون بازار قاپ بازی کنی ... کی میگه مرده نمیگوزه ! دسست سپرده ، ذلیل شده زرده به کون نکشیده ، حالا رو به من براق میشی ؟ ... زنیکه پتیاره سیلانی ! به من بهتون ناحق میزنی ؟ گناه زوار امام رضا رو میشوری ؟ جهوده هر چه تو توبره خودشه به خیالش تو توبره همه هس ، خودت دلت می شنگه فاسق جفت و طاق میگیر ، هر قلتشنی رو رو خودت میکشی ... من پستون به کونش میکنم ، چاک دهنشو جر میدم که به من افترای ناحق بزنه ... نه صیغه میشم نه عقدی ، جنده میشم و نقدی ... فاسق هر چار واداری میشی ، دروغی میگی صیغه اش هستم ... از دهن سگ دنیا نجس نمیشه ... به همون جد مطهرم ، زینت و طلعت جفتشون رو به روم پرپر بزنن ، سییاشونو سرم بکنم ، اگه من به کرم علی راه داشته باشم ... آبکش به کفگیر میگه هفت سولاخ داری ... زنیکه لوند پتیاره پاردم سابیده ! نذار دهنم باز بشه ، همینجا هتک و هوتکت رو جر میدم ... هری گورت رو گم کن برو ! به گربه گفتن گهت درمونه روش خاک ریخت ! برو گم شو دیگه روت رو نمیخوام ببینم ، یه دیزییه از کار در امده هم پشت سرت زمین میزنم ، جنده خایه دار ! تو لایق اینی که بری بغل صاب سلطان بخوابی . گه پنجه باشی به قبر پدرت ... خوشم باشه ! به مرده که رو میدن به کنفش میرینه ، داخل آدم ! تا جون از کونت در ره ، زنیکه هزار کیره ، میخواستم بدونم فوضول و قابضم کییه . تو رو سنه نه ؟ ... آتیش به ریشه عمرتون بگیره ، پس حالا معلوم شد تو نمیخواستی یه سید زمین مونده رو برا ثواب بییاری زییارت ، میخواستی آب کمرت رو تو دل زوار امام رضا خالی کنی ... لال از دنیا نری یه صلوات بلند بفرس .

zaterdag 18 september 2010

امام خمینی : اینطور نباشد که ؛ لینکهای ما در بالاترین داغ نشود

اینطور نباشد که ، در خیابانها شعارهایی بر علیه تقلب بدهیم ، ولی در بالاترین با تقلب لینکهایمان را داغ کنیم . لاکن عده ایی شعار تقلب ممنوع میدهند اما در فرند فرید جمع میشوند و به لینکهای یکدیگر مثبت میدهند . اینطور نباشد که ؛ یک نفر ، کاریکاتوری از پیامبر اسلام صله الله علیه و اله و عایشه بفرستد ، و دویست رای بیاورد . لاکن ما فیلم بله برون آنها را لینک کنیم و ده رای هم نیاورد . ما لینکهای جنبش سبزی فرستادیم و داغ نشد . لینکهای نه غزه ، نه لبنان ، فرستادیم و داغ نشد . از دستغیب حمایت کردیم و داغ نشد . از آقای هاوکینگ دفاع کردیم و داغ نشد . از فجایع دهه شصت گفتیم و داغ نشد . از محبت و عرفان گفتیم و داغ نشد . از امام زمان گفتیم و داغ نشد . از کتاب ولایت فقیه گفتیم و حتی انتقاد کردیم و داغ نشد . خونمان به جوش آمد و تیتر زدیم که خامنه ایی خر است ، ولی باز هم داغ نشد . از محمد نوری زاد دفاع کردیم و داغ نشد . به هتک حرمت شهروندان ایرانی اعتراض کردیم و داغ نشد . از مظلومیت ندا آقا سلطان گفتیم و داغ نشد . گفتیم از رهبران جنبش سبز میباست حمایت کرد و داغ نشد . به هیکل روزنامه کیهان فضولات زدیم و داغ نشد . اینطور نباشد که ؛ لینکهای ما در بالاترین داغ نشود .