zondag 19 september 2010

علویه خانم : نه صیغه میشم نه عقدی ، جنده میشم و نقدی

گزیده هایی از کتاب علویه خانم نوشته صادق هدایت : حالا امامزاده ایی که خودمون درس کردیم داره کمرمون میزنه ...اگر میل کون دادن نداری ، چرا گرد بیغوله میگردی ! ... ذلیل شده تو رفتی واسه من انگشت تو شیر زدی ، کسیکه به ما نریده بود غلاغ کون دریده بود ! ... برو برو ! در کونت رو چفت کن ! مرتیکه الدنگ پف یوز یه تیکه اخ و تف به کلاهش چسبونده مردوم رو می چاپه ! ... گمون میکنه ازش میترسم ؛ چس رفته گوز آمده ، حاکم دهن دوز آمده ... نکنه تو هم مزاجت شیر خشتی باشه که پشتی این ذلیل مرده رو میکنی ؟ ... آهای ! سید جد کمر زده تو مرو ندیدی ؟ رفتی با این زنیکه هزار کیره رو هم ریختی ، به من نارو و بهتون میزنی ، اسناد دروغ به من می بندی ... برو سنگ بنداز بغلت باز بشه ، تو حالا هنوز میباس بری رو پشت بون بازار قاپ بازی کنی ... کی میگه مرده نمیگوزه ! دسست سپرده ، ذلیل شده زرده به کون نکشیده ، حالا رو به من براق میشی ؟ ... زنیکه پتیاره سیلانی ! به من بهتون ناحق میزنی ؟ گناه زوار امام رضا رو میشوری ؟ جهوده هر چه تو توبره خودشه به خیالش تو توبره همه هس ، خودت دلت می شنگه فاسق جفت و طاق میگیر ، هر قلتشنی رو رو خودت میکشی ... من پستون به کونش میکنم ، چاک دهنشو جر میدم که به من افترای ناحق بزنه ... نه صیغه میشم نه عقدی ، جنده میشم و نقدی ... فاسق هر چار واداری میشی ، دروغی میگی صیغه اش هستم ... از دهن سگ دنیا نجس نمیشه ... به همون جد مطهرم ، زینت و طلعت جفتشون رو به روم پرپر بزنن ، سییاشونو سرم بکنم ، اگه من به کرم علی راه داشته باشم ... آبکش به کفگیر میگه هفت سولاخ داری ... زنیکه لوند پتیاره پاردم سابیده ! نذار دهنم باز بشه ، همینجا هتک و هوتکت رو جر میدم ... هری گورت رو گم کن برو ! به گربه گفتن گهت درمونه روش خاک ریخت ! برو گم شو دیگه روت رو نمیخوام ببینم ، یه دیزییه از کار در امده هم پشت سرت زمین میزنم ، جنده خایه دار ! تو لایق اینی که بری بغل صاب سلطان بخوابی . گه پنجه باشی به قبر پدرت ... خوشم باشه ! به مرده که رو میدن به کنفش میرینه ، داخل آدم ! تا جون از کونت در ره ، زنیکه هزار کیره ، میخواستم بدونم فوضول و قابضم کییه . تو رو سنه نه ؟ ... آتیش به ریشه عمرتون بگیره ، پس حالا معلوم شد تو نمیخواستی یه سید زمین مونده رو برا ثواب بییاری زییارت ، میخواستی آب کمرت رو تو دل زوار امام رضا خالی کنی ... لال از دنیا نری یه صلوات بلند بفرس .

zaterdag 18 september 2010

امام خمینی : اینطور نباشد که ؛ لینکهای ما در بالاترین داغ نشود

اینطور نباشد که ، در خیابانها شعارهایی بر علیه تقلب بدهیم ، ولی در بالاترین با تقلب لینکهایمان را داغ کنیم . لاکن عده ایی شعار تقلب ممنوع میدهند اما در فرند فرید جمع میشوند و به لینکهای یکدیگر مثبت میدهند . اینطور نباشد که ؛ یک نفر ، کاریکاتوری از پیامبر اسلام صله الله علیه و اله و عایشه بفرستد ، و دویست رای بیاورد . لاکن ما فیلم بله برون آنها را لینک کنیم و ده رای هم نیاورد . ما لینکهای جنبش سبزی فرستادیم و داغ نشد . لینکهای نه غزه ، نه لبنان ، فرستادیم و داغ نشد . از دستغیب حمایت کردیم و داغ نشد . از آقای هاوکینگ دفاع کردیم و داغ نشد . از فجایع دهه شصت گفتیم و داغ نشد . از محبت و عرفان گفتیم و داغ نشد . از امام زمان گفتیم و داغ نشد . از کتاب ولایت فقیه گفتیم و حتی انتقاد کردیم و داغ نشد . خونمان به جوش آمد و تیتر زدیم که خامنه ایی خر است ، ولی باز هم داغ نشد . از محمد نوری زاد دفاع کردیم و داغ نشد . به هتک حرمت شهروندان ایرانی اعتراض کردیم و داغ نشد . از مظلومیت ندا آقا سلطان گفتیم و داغ نشد . گفتیم از رهبران جنبش سبز میباست حمایت کرد و داغ نشد . به هیکل روزنامه کیهان فضولات زدیم و داغ نشد . اینطور نباشد که ؛ لینکهای ما در بالاترین داغ نشود .

سیل در پاکستان ، نزولات الهی بود یا یک بلای طبیعی ؟

در پاکستان سیلی آمد و هشت میلیون بی خانمان شدند . مزارع بسیار نابود شد ، انسانهایی کشته شدند ، و گرسنگی بیداد میکند . آیا بارش باران ، را به عنوان نزولات الهی می بایست محاسبه کرد ، یا به عنوان یک اتفاق طبیعی ؟ مسلمانان برخوردی دو گانه دارند . اگر بارش باران باعث رونق کشاورزی و اقتصاد شود از آن به عنوان نزولات الهی یاد میکنند . اما اگر به شکل بلا بر سر مردم نازل شود و خسارتهای میلیاردی به همراه آورد در حد یک حادثه غیر مترقبه از آن یاد میکنند ، و حتی ستادی به همین نام هم درست میکنند . این تناقض از کجا میاید ؟ ابتدا می پردازیم به موضوع باران ، در نهج البلاغه ، و اینکه مسلمانان باور دارند با دعا کردن ، باران می بارد ، و یا خشکسالی ثمره گناه بشر است .

نهج البلاغه خطبه 115 : هنگامى بيرون آمده‏ايم كه خشكسالى پى در پى به ما هجوم آورده،و ابرهاى به‏ظاهر پر باران از ما پشت كرده‏اند تو مايه اميد هر بيچاره و حل كننده‏ى مشكلات هر طلب كننده،در اين هنگام كه ياس و نوميدى بر مردم چيره شده،وابرها از باريدن باز داشته شد،و حيوانات بيابانى رو به هلاكت گذارنده‏اند،تو را مى‏خوانيم‏و تقاضا داريم كه ما را به اعمالمان مؤاخذه نكنى!و ما را به گناهانمان مگيرى،رحمتت‏را بوسيله ابرهاى پر باران،و بهاران پر گياه،و گياهان سر سبز و پر طراوت،بر ما گسترده‏دار!،باران دانه درشت‏خود را آنچنان بر ما ببار كه زمينهاى مرده زنده شوند،و آنچه ازدست رفته است‏بازگردد.
نهج البلاغه خطبه 115

به راستی سیل در پاکستان که یک کشور مسلمان است از لحاظ دینی چه توجیهی دارد ؟ لعنت خداست !؟ امتحان الهی است !؟ اگر چنین است پس چرا کشورهای به قولی مستکبر یا همان استکبار جهانی می بایست به پاکستان و مردمش کمک کنند ؟ وقت شعار دادن این کشورها مستکبر و ضد دین خوانده میشوند ، ولی وقت مصیبت همین مستکبرین با امکانات زیادی که دارند می بایست به مسلمانانی که معلوم نیست دارند امتحان پس میدهند ، یا مورد خشم پروردگار قرار گرفته اند کمک کنند

چرا مسلمانان هرگز این تناقضات را حل نمیکنند ؟ صرفا به شکل سرهم بندی شده ، یک سری باورهایی دارند و به خود زحمت نمیدهند اندکی بر روی آنچه باور دارند فکر کنند ؟

هر نوع تفکر و اندیشه ایی را هم وسوسه شیطانی و نفسانی ارزیابی میکنند ، و هر گونه نقدی را توهین به حساب میاورند .

أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّا نَسُوقُ الْمَاء إِلَى الْأَرْضِ الْجُرُزِ فَنُخْرِجُ بِهِ زَرْعًا تَأْكُلُ مِنْهُ أَنْعَامُهُمْ وَأَنفُسُهُمْ أَفَلَا يُبْصِرُونَ ﴿۲۷﴾آيا ننگريسته‏اند كه ما باران را به سوى زمين باير مى‏رانيم و به وسيله آن كشته‏اى را برمى‏آوريم كه دامهايشان و خودشان از آن مى‏خورند مگر نمى‏بينند (۲۷)
سجده

vrijdag 17 september 2010

بیست سال به دین اسلام گرایش داشتم ، حالا ده سال است که پاک پاکم

در آمریکا یک شیوه ایی برای ترک اعتیاد به مواد مخدر مرسوم شد ، که البته الان در اغلب کشورهای دنیا از جمله ایران نیز این شیوه مرسوم شده است . در این شیوه کسانی که قصد ترک کردن دارند یا ترک کرده اند مدام در یک جا جمع میشوند ، و میگویند مثلا : من آقا یا خانم ایکس یا ایگرگ ، سی سال سن دارم ، و دو ماه است که پاک هستم . خلاصه معتادین یک جا جمع میشوند تا به هم در ترک اعتیاد کمک کنند . فکر کنم می بایست یک شیوه ابتکاری در ترک دین هم پیدا کرد . یه جای جمع شویم و بگوییم : من مولن روژ سی سال سن دارم ، حدود بیست سال به دین اسلام گرایش داشتم که الان ده سال است که پاکم !

عمر من بردی مرا آزاد کن

دیگری را غیر من داماد کن

donderdag 16 september 2010

محبت در عرفان و در اسلام

در این مختصر ارجاعات زیادی نمیخواهم بدهم . اما میخواهم تحلیلی کوتاه در مورد موضوع محبت در عرفان ایرانی ، و در اسلام ارائه بدهم . در قرآن محبت بیشتر نسبت به برادر دینی و پیرو اسلام سفارش شده است . اما حتی اگر پدر و مادر و برادر به اسلام گرایش نداشته باشند ، نمی بایست آنها را به دوستی گرفت و می بایست از آنها دوری کرد

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ آبَاءكُمْ وَإِخْوَانَكُمْ أَوْلِيَاء إَنِ اسْتَحَبُّواْ الْكُفْرَ عَلَى الإِيمَانِ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ ﴿۲۳﴾
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد اگر پدرانتان و برادرانتان كفر را بر ايمان ترجيح دهند [آنان را] به دوستى مگيريد و هر كس از ميان شما آنان را به دوستى گيرد آنان همان ستمكارانند (۲۳)
توبه

مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ

محمد [ص] پيامبر خداست و كسانى كه با اويند بر كافران سختگير [و] با همديگر مهربانند

فتح 29

همانطور که در ارجاعات می بینید ، در اسلام بیشتر محبتی عقیدتی ترویج شده است تا محبتی فرا ایدئولوژیک . از طرفی در اسلام سفارش شده است که با کفار سخت گیر باشند . در واقع برای جذب کفار به اسلام ، هرگز سفارش نمیشود که با آنها با محبت و عشق رفتار کنید بلکه در جای جای قرآن سفارش شده است که با آنها کارزار کنید .

اما در عرفان ما با موضعی کاملا متفاوت رو به رو هستیم . عرفا محبت را به عنوان دانشی معرفی میکنند که دلهای انسانها را به یکدیگر نزدیک میکند . در واقع محبتی که عرفا از آن صحبت میکنند چندان عقیدتی و ایدئولوژیک نیست و فرا مذهبی است . از طرفی محبت را همانند کیمیایی میدانند که حتی سخت ترین دشمن ها را دوست میکند و تلخها را شیرین .


از محبت تلخها شيرين شود
از محبت مسها زرين شود

از محبت دردها صافي شود
از محبت دردها شافي شود

از محبت مرده زنده مي‌كنند
از محبت شاه بنده مي‌كنند

اين محبت هم نتيجهء دانشست
كي گزافه بر چنين تختي نشست

مولوی

چنین شیوه مهرورزی که در عرفان امده است ، در اسلام ارجاع ندارد . مگر اینکه یک نفر به زور بخواهد از بطن اسلام چنین شیوه ایی را استخراج کند .

ارجاعات قرآنی و عرفانی بسیار بسیار زیاد هستند و در این مختصر نگنجند . کافی است کلمه محبت را در قرآن جستجو کنید ، و کلمه عشق و محبت را در کتب عرفانی نیز جستجو کنید . انقدر تفاوت زیاد است که قابل قیاس نیست .

اما عرفا این شیوه اجتماعی را که بر اساس عشق و محبت است از کجا آورده اند ؟ اغلب میگویند این عرفا اسلامی هستند ، اما چرا مواضعشان در قرآن ارجاعی ندارد ؟ مهمترین دغدغه عرفا ، عشق و محبت است و نزدیک کردن انسانها با یکدیگر و با معبود خودشان به واسطه عشق و محبت است . ولی اینها در قرآن ارجاعی ندارد ، پس چرا از لفظ عرفای اسلامی استفاده میکنند ؟ آیا ما با عرفانی اسلامی طرف هستیم ، یا با اسلامی کردن عرفان !؟ همان چیزی که امروز به آن میگویند ، اسلامی کردن علوم انسانی ! چرا که در فلسفه هم ما بیشتر با اسلامی کردن فلسفه طرف هستیم تا با فلسفه اسلامی . که البته این خود بحث جداگانه ایی است .

woensdag 15 september 2010

شیوه مناظره آقای محقق با هاوکینگ

محقق : سلام و علیکم

هاوکینگ : هالو

محقق : سلام کردن مستحب است ولی جوابش واجب است

هاوکینگ : هالو همان سلام خودتان است .

محقق : میخواهم یک راست بروم سر اصل مطلب ، چرا شما به پیامبر اسلام و کتاب قرآن که بیش از یک میلیارد مسلمان به آن اعتقاد دارند توهین کردید ؟

هاوکینگ : من به هیچ وجه در مورد پیامبر اسلام و قرآن صحبتی نکردم من یک فیزیکدان هستم

محقق : شما در کتاب جدیدتان که توسط سایتهای صهیونیستی و انگلیسی بسیار بر روی آن تبلیغ شده ، پیامبر اسلام را به دروغگویی متهم کرده اید ، و کتاب قرآن را یک کتاب غیر آسمانی ارزیابی کرده اید .

هاوکینگ : من فکر میکنم شما منو با یکی دیگه اشتباهی گرفتید ، من در کتابم اصلا در مورد الهیات و مسلمانان و پیامبرشون حتی یک کلمه حرف هم نزدم .

محقق : شما انگلیسی ها مکار هستید ، و همواره دشمنیات با اسلام و خدا به شکل مستقیم نیست

هاوکینگ : من فکر کردم شما آمده اید اینجا که به شکل علمی در مورد کتاب جدیدم مناظره کنید ، ولی اساسا شما یک چیز دیگر میگویید .

محقق : شما ابتدا می بایست به خاطر توهین به پیامبر اسلام و قرآن از مسلمانان معذرت خواهی کنید ، بعدا بحث علمی خواهیم کرد .

هاوکینگ : محقق جان ، چند بار بگم ، من اصلا در مورد مسلمانان حرفی نزدم که بخواهم معذرت خواهی کنم .

محقق : امام صادق می فرمایند ، دشمنان پیامبر و قرآن ساعتها وقت نمیگذراند که حقانیت پیامبر اسلام و قران را نفی کنند چرا که اساسا ناتوان از این کار هستند ، از همین روی ، نفی خدا را در دستور کار قرار میدهند . کسانی که توان علمی برای رد آیات قرآنی را ندارند ، سعی میکنند با نفی وجود خدا ، خیال خود را راحت کنند و دیگر وارد مباحث دینی نشوند . شما نیز از همین شیوه استفاده میکنید .

هاوکینگ : من امام صادق را نمی شناسم ، ایشان فیزیک دان بوده اند ؟

محقق : خیر ! ایشان از نوادگان پیامبر اسلام هستند ، که معصوم هستند . یعنی دروغ توی ذات مقدسشان نیست .

هاوکینگ : اما من در مورد فیزیک کتاب نوشته ام ، و در مورد مسائل دینی مسلمانان اساسا اطلاعات چندانی ندارم و قصدم از نوشتن این کتاب هم توهین به مسلمانان و باورهایشان نبوده است صرفا خواستم از دید علمی بگویم که برای خلقت جهان الزاما نیاز به وجود خدا نیست ، همین ، باور کنید .

محقق : ببین هاوکینگ جان ! فکر میکنی هالو گیر آوردی !؟ شما انگلیسی ها فکر میکنید هنوز خیلی زرنگ هستید . خب وقتی شما بخواهید ثابت کنید که خدا جهان را خلق نکرده یا نیازی به یک خالق برای خلقت جهان نیست ، یعنی پیامبر اسلام دروغ گفته است ، قرآن کتابی آسمانی نیست ، و ائمه ما که همگی از معصومین هستند ، دروغگویانی فرصت طلب بوده اند که مردم را فریب میدادند . آیا این حرکت شما توهین به مسلمانان و اعتقاداتشان نیست ؟ توهین که حتما نباید مستقیم باشد ، گاهی توهینها با چنان ظرافتی انجام میشود ، که مردم عام متوجه آن نمیشوند و علمای دینی که در این کار تخصص دارند و شامه قوی تری از عوام دارند ، چنین توهین های هدفمند و مهندسی شده ایی را کشف و افشا میکنند .

هاوکینگ : اگر با کتابم به طور ناخواسته باعث ناراحتی مسلمانان شده ام واقعا معذرت میخواهم . من در هنگام نوشتن کتاب اصلا به این موضوعات فکر نکرده بودم ! و ذهن من صرفا به دنبال یک مبحث علمی بود .

محقق : شما اولین متهتکی نیستید که خود را به کوچه علی چپ میزند . سلمان رشدی منفور هم مدعی بود که فقط یک رمان نوشته و قصدش توهین به اعتقادات کسی نبوده . ولی حضرت امام ، آن پیر فرزانه ، با شامه قوی که داشتند فهمیدند که این آقا مشخصا قصدش توهین به اسلام و پیامبر بوده است .

هاوکینگ : حرفهای شما به نظر خیلی منطقی میاد ، اما من چطور میتوانم در مورد مبدا جهان بحث علمی کنم بدون آنکه به اعتقادات شما توهین شود ؟

محقق : شما تاکنون کتاب قرآن و کتب احادیث پیامبر اسلام و ائمه اطهار را خوانده اید ؟

هاوکینگ : متاسفانه نه ، چون من یک روحانی نیستم ، بلکه یک فیزیک دان هستم .

محقق : برای خواندن این کتب حتما لازم نیست که شما یک روحانی باشد . با اینکه من فکر میکنم کتاب شما و ادعای شما ، یک حرکت از پیش تعیین شده توسط صهیونیستها و استکبار جهانی است . اما فرض را بر این میگذارم که شما با خواندن کتب ضاله فیزیک ، به اشتباه افتاده اید . و اگر کتب اسلامی خصوصا قرآن را مطالعه کنید ، آنوقت حرفهای خود را پس خواهید گرفت .

هاوکینگ : بله حق با شماست . ای کاش شما را یکی دو سال زودتر دیده بودم . چون خیلی منطقی صحبت میکنید .

محقق : خوشبختانه درهای توبه بر بندگان خدا همیشه باز است . اما یک چیز دیگر را بگویم ، در قران امده است که فقط پاکان حق دارند به این کتاب دست بزنند ، و ادمهای ناپاک نمی بایست به این کتاب دست بزنند . از آنجایی که شما فعلا از نظر اسلام کافر هستید و کافر هم نجس است . بهتر است اول شهادتین را بخوانید ، و بعد شروع به خواندن قرآن کنید . یادتان باشد بدون گفتن شهادتین ، در دست گرفتن کتاب قران ، به نوعی توهین به مسلمانان است .

هاوکینگ : شما آنقدر مستدل و روان صحبت میکنید که من واقعا زبانم بند آمده است ، به روی چشم ، اول شهادتین میخوانم ، بعد قرآن میخوانم ، بعد کتب پیامبران و ائمه اطهار را میخوانم ، بعد در مورد کتابی که نوشتم تجدید نظر میکنم .

محقق : نه نشد ، شاید عمر شما کفاف ندهد که این همه کتاب بخوانید ، و بعد در مورد کتاب ضاله ایی که نوشتید تجدید نظر کنید . شما ابتدا برای طرفدارانتان اعلام کنید که در مورد کتابی که منتشر کردید دچار شبهه و تردید شده اید ، و شما به احتمال زیاد در آینده در مورد نظرایاتتان تجدید نظر میکنید .

هاوکینگ : درسته ، خصوصا که من بیمار هم هستم و نمیدونم اساسا فردا زنده هستم یا خیر . اصلا میخواهید بگم این کتاب رو فعلا جمع آوری کنند ، تا من تحقیقات اسلامی خودم رو به پایان برسانم .

محقق : بله این کار کاملا به صلاح شماست . چرا که با اینکار احتمالا بسیاری از مسلمانان غیور که قصد کشتن شما را دارند از این فکرشان صرفنظر میکنند .

هاوکینگ : مگر کسی قصد جان مرا کرده است ؟

محقق : راستش تا این لحظه که فتوائی در این مورد خاص در کار نبوده است . ولی مسلمانان خود را مکلف میدانند که اگر کسی به اعتقاداتشان توهین کرد ، به نوعی نجاتش دهند .

هاوکینگ : اقای محقق واقعا نمیدانم با چه زبانی از شما تشکر کنم . حیف که قدرت تکلم ندارم . امروز شما هم مرا متوجه جهالت عمیقم کردید با اینکه فکر میکردم یک دانشمند هستم . از طرفی جان مرا هم نجات دادید . و واقعا نمیدانم این همه لطف را چگونه جبران کنم .

محقق : خواهش میکنم ، من و ما فقط سبب هستیم ، کار اصلی را خدا انجام میدهد . رحمت خدا و دین مبین اسلام بیکران است . و خود شما هم همین الان به این نتیجه رسیدید که امروز هم جانتان نجات پیدا کرد ، هم با عنایت پروردگار متوجه شدید که اساسا در جهل مرکب به سر می برید .

در این لحظه هاوکینگ دچار شور حسینی میشود و گریه اش میگیرد . و برادر محقق نیش خود را به علامت پیروزی در مناظره با یک دانشمند فیزیک تا بناگوش باز میکند

woensdag 4 augustus 2010

در فجایع دهه شصت مردم هم مقصر بودند

ژان پل سارتر : « هیچ وضعیت دشوار بیرونی نیست که آزادی گزینش انسان را به طور کامل نا ممکن کند.بی شک و ضعیت‌هایی از شمار و تنوع گزینه‌ها می‌کاهند اما امکان انتخاب را به طور کلی از بین نمی‌برند.من حتی در زندان و اردوگاه نیز به طور کامل از امکان گزینش بی بهره نمی‌شوم.می توانم انتخاب کنم که آیا مقاومت بکنم یا نه ، با زندانبانان و شکنجه گران هم راهی کنم یا نه ، پس از آزادی فرانسه سارتر نوشت که فرانسویان هیچ گاه چنان آزاد نبوده‌اند که در جریان اشغال حکومت استبدادی ویشی و جنبش مقاومت.زیرا با گزینش بدیل‌هایی چون پیوستن به جنبش مقاومت ، مدارا یا سکوت ، ویا هم کاری با اشغال گران آزاد بودند
.

درک مردم ایران در دهه شصت ، از مفاهیمی مثل حقوق بشر و دمکراسی بسیار متفاوت از زمان حال بود . در آن زمان ، حقوق بشر یعنی آنچه آقای خمینی میگفت ، و دمکراسی یعنی فصل الخطاب بودن آقای خمینی . کشتن مخالفان به اسم ضد انقلاب ، تبدیل به موضوعی عادی شده بود ، و حتی بسیاری از کسانی هم که با حکومت مخالف بودند ، درکشان از حقوق بشر و دمکراسی مثل زمان حال نبود . امروز می بینیم که جنبش سبز شدیدا سرکوب میشود ، ولی دست به ترور نمی زند ، ولی در دهه شصت ، با اولین سرکوبها ، ترورهای گسترده هم توسط مخالفین شروع شد ، چرا که درک آنها از مبارزه این بود که پاسخ خشونت را می بایست با خشونت داد .

ما درباره دهه ایی داریم قضاوت میکنیم ، که مردم عکس اقای خمینی را در ماه می دیدند ، و حتی زمانی که ایشان فوت کردند ، حضور میلیونها نفر در مراسم درگذشت ایشان ، نشان از کاریزمای بالای اقای خمینی میدهد . در دهه شصت این فقط مسئولین نبودند که در جنایات و سرکوبها شراکت داشتند ، بلکه قاطبه مردم نیز به نوعی در این جنایات و سرکوبها مقصر بودند . مقصر بودند ، چرا که حق انتخاب داشتند ، و اغلب بر سخنان آقای خمینی تکیه کردند ، و هر چه ایشان گفتند و انجام دادند ، اغلب مردم مورد تایید قرار دادند . اگر هم مخالفتی بود ، بیشتر توسط گروههای سازمان یافته بود که خود آنها نیز ، چندان درکی از حقوق بشر و دمکراسی نداشتند .

اما درک امروز ما متفاوت است . و ما داریم با درک امروزی خود در مورد گذشته قضاوت میکنیم . و این موضوع را در نظر نمیگیریم که عدم آگاهی مردم در دهه شصت نسبت به حقوق انسانی خود ، باعث شده بود که به نوعی همراه حاکمیت جابر باشند . به یاد میاورم وقتی کودکی کم سن و سال بودم ، یکی از همسایه ها را اعدام کردند ، این موضوع آنچنان مورد بحث همسایه ها بود که من هم کنجکاو شده بودم ببینم قضیه از چه قرار است . اما یادم میاید که مادرم گفت : فلانی ، ضد انقلاب بوده است و به همین دلیل اعدام شده است . این کلمه ضد انقلاب ملکه ذهن من شد ، و در همان کودکی فکر میکردم ، کشتن ضد انقلاب یک اتفاق طبیعی و حتی مطلوب و پسندیده است . چرا که اغلب همسایه ها نیز از این اعدام به عنوان یک اتفاق مطلوب یاد میکردند ، و نه یک فاجعه .

می بایست به خودمان و به پدران و مادرانمان ، و برخی مسئولین که به سمت مردم آزادیخواه آمده اند ، فرصت جبران داد . برخی از آنها برای جبران هزینه پرداخته اند یا دارند می پردازند . اما باید بپذیریم ، همانطور که مردم ما در دهه شصت عکس خمینی را در ماه می دیدند ، همین مسئولین هم که به هر حال جزیی از مردم بودند ، چه بسا چنین تفکری داشته اند . حساب کسانی که هنوز در سرکوب و جنایت مشارکت دارند جداست . ولی به دیگران می بایست فرصت جبران داد . و اگر عزمی در آنها دیده شد که در حال جبران هستند ، می بایست حمایت کرد . حمایت کرد ، تا دیگرانی که هنوز دل به حاکمیت جبار دارند ، از بدنه این ماشین سرکوب جدا شوند ، و به مردم آزادیخواه بپیوندند .